3

۱ بازديد

سلامم گوی

۱ بازديد

سلامم را تو پاسخ گوی؛ای آشنای دیر یافته

ای فراتر از تب تند عادت ، از عشق

یافته ام روح پاکت در کلبدی سیمین

و نوازش کرده ام تاری از پیچک زلفانت در کف عریانی دستانم

ای ریسمان اسرارم

در حلقه نور تو یارب چه سخن ها که شنیدم از عشق

از نیاز و اشتیاق

ای گوهر ایمانم ،

رازهای دیر یافته ام را بر جریده خواهم خواند  شاید سفر کرده ای شوق رجوع یابد.

من همه محو شکوه، محو تماشا.

با تو خواهم ماند و چنگ در زلف زیبایت خواهم آویخت.

در مجاز اندر مجازش دل سپرده به مجازی از جنس بلور.از عطر  یاس سپید.

دستت را به من بده و زخم بپوشان ای سلاله پاک از نسل زیبایی.

حرمت چشمانت را به من بسپار ، ای گوشه راز خلقت.

قرنهاست شاید می شناسمت

ای گل  ، شعر دلنشین عاشقی من.

 

 

فردا خواهم آمد

۱ بازديد

فردا خواهم آمد

و در این وسعت خاک

هرکجا گلهای نیایش رست

همه را خواهم چید

و به تنهایی تو

که به اندازه یک بودن

در عمق ، وجود می گیرد

خواهم داد .

فردا خواهم آمد

و برایت گل نیلوفر و یاس را خواهم آورد

تا کنار زمزمه بانگ اذان ،

دل نورانی تو ، از نور سرشار شود .

فردا خواهم آمد

دستانم سرشار از مهر خداست ،

و اشک هایم از بودن او جاری است

و محبت را با پیرهنی از جنس بلور

که به اندازه آرامش من جا دارد

تک و تنها خواهم آورد

فردا خواهم آمد

و فریاد خواهم زد

ای صنوبرها ، ای اقاقیها ، ای شقایق ها ، ای کبوتر ها

سر سبز شوید ،

من نور خدا را ،

از ژرفای نگاهش دیدم ،

و به خدایی که در همین شب بوهاست ،

ایمان آوردم .